این روزها مدام
یک قناری
در گوشم می خواند
و من فکر می کنم
زندگی چقدر پوچ است!
امین احراری
|
این روزها مدام یک قناری در گوشم می خواند و من فکر می کنم زندگی چقدر پوچ است!
امین احراری + نوشته شده توسط امین احراری در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت
9:53 |
سپاسگزارم پروردگارا درختی زخمی ام که روی شانه های عقابی پیر سر به آسمان دارد! سربه شانه هایت می سایم و تو را آنگونه که دوست می دارم می آفرینم !
درختی خالی ام با شاخ و برگ کلماتی که تو در دهانم گذاشتی وجیک جیک گنجشکانی که مرا ازیاد نبرده اند!
سر به هوا عاشق شاخه های درختی شدم که شبیه دست های تو بود!
سپاسگزارم پروردگارا که مرا لانه ی پرندگان وحشی ساختی بگذارآنگونه که دوست می دارند مرا بیافرینند!
امین احراری ۸۸/۳/۶ + نوشته شده توسط امین احراری در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت
9:44 |
حالا هی پیراهن گلداربپوش و هی مژه هایت را رنگین کن تا این کلمات شکل نگیرند هیچ گاه نمی توانم بگویم که« دوستت دارم !»
امین احراری ۸۸/۱/۱
+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت
9:53 |
۱ ازهزاران زنی که ازخواب هایمان می گذرند یک نفررنگ موهایش طلایی است یک نفر رنگ مژه هایش نقره ای است یک نفر هم دنیا را با لنزآبی می بیند! ۲ در لایه های زیرین این متن ممکن است اتفاقاتی بیفتد که به شما ربط پیدا کند مثلا در ساعت بیست و بیست و پنج دقیقه یک نفربا مانتوی سفید و چشم های آبی سفارش پیتزای مخلوط بدهد یک نفربا روپوش سرمه ای سفارش پیتزای مخلوط بگیرد یک نفرهم با دستمال سفید دور میز بچرخد! ۳ یک زن انگشت اشاره خود را در سوپ شما می کند و با یک درجه حرارت ملایم کمی ادویه و فلفل شما را در یک ماکروویو نگهداری می کند لطفا آرامش خود را حفظ کنید و تا مرز پخته شدن منتظر بمانید! ۴ سقف این شعر در حال پرشدن است باید حرف هایم را جای دیگری بزنم ! ۵ ساعت ده و سی دقیقه هتلی سنگی با نمای آبی هتلی که مشتریانش را خودش انتخاب می کند یک نفربا کفش پاشنه بلند وارد می شود یک نفرکه رنگ موهایش طلایی است وبا چشم های دور و نزدیک درارتباط است نگاهش را با میز روبه رویی سِت می کند و صفحه ی آبی موبایل را روی چشم هایش باز! ۶ ساعت هفده و پنجاه دقیقه آپارتمانی پریده رنگ در جنوبی ترین نقطه شهر یک نفر از پله ها با لا می آید یک نفر که رنگ مژه هایش نقره ای است وساعتش را با آدم های جدید تنظیم می کند ملحفه ی سفید را می خواباند و به خواب می رود! ۷ ساعت بیست و بیست و پنج دقیقه نمای باز یک پنجره از طبقه سوم یک رستوران یک نفر با مانتوی سفید موهای طلایی مژه های نقره ای وچشم های آبی از زانتیای سفید پیاده می شود پله ها را یکی یکی بالا می آید سفارش پیتزای مخلوط می دهد صندلی ها را دور می زند و در یک نمای بسته رو به روی من می نشیند یک زن که با شما هیچ ارتباطی ندارد. امین احراری ۸۷/۱/۲۶ تاملی بر(متنی برای بینایی سنجی مخاطب)دروازنا http://www.vazna.com/article.aspx?id=2154 + نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت
8:52 |
فاجعه ای به نام داوری در شیراز
(انتخاب داور یا داوران منتخب دردو دوره جشنواره شعرفجرشیراز)
باسمه تعالی
ازسطرهای دورآمده بودیم ودرالتهاب کلمات به پیش می رفتیم.هرکلمه دریچه ای بود و هردریچه روزنه ای به سرزمین شعر و شعور،به روزهای پرازآفتاب. دریچه ها بسته شدند و ما هنوز باورمان این است که کلمات راه خود را می یابند حتی اگرقرارباشد سال ها پشت درهای بسته بمانند. ازآنجا که رشد و تعالی هنر و ادبیات مستلزم آماده سازی شرایط و بستر سازی مناسب می باشد، نقش داوران جشنواره های ادبی به عنوان مجریان فرهیخته و دانشمند در بررسی آثار هنری وکشف ذوق واستعدادهای نهفته ی ادبی درجامعه ضرورتی دوچندان پیدا می کند. هرچند برگزاری جشنواره های ادبی با رعایت اصول علمی و اخلاقی می تواند باعث ایجاد انگیزه ای موثردر بین شاعران و نویسندگان به منظور رشد و پیشرفت ادبیات این مرزو بوم باشد اما نگاه منتقدانه و منصفانه به چگونگی برگزاری این جشنواره ها نیزمی تواند قدمی موثر در هرچه بهتر برگزارشدن جشنواره ها درسال های پیش رو باشد. متاسفانه در سال های اخیربرگزاری این گونه ازجشنواره ها در شیرازنه تنها موجب ایجاد رقابتی سالم و جوی دوستانه در گردهم آیی شاعران و نویسندگان در کنار هم نبوده بلکه به عاملی اصلی جهت منزوی شدن خیل عظیمی ازشاعران و نویسندگان جوان شیراز وکناره گیری ایشان ازجشنواره ها و ایجاد چند دستگی ها ونفاق در بین این قشر فرهنگی و ادبی گردیده است. چیزی که در جشنواره امسال نیزکاملا مشهود بود عدم حضور شاعران شیراز و شهرستان ها دراین جشنواره بود که شاید ازمهمترین دلایل سرخوردگی وبی میلی وعدم حضورشاعران در جشنواره های درون استانی می توان به تخصیص داوری ها در بین چند داورخاص وبعضا رابطه مند بودن انتخاب برگزیدگان و داوران اشاره کرد. چگونه ممکن است که عضو دبیرخانه جشنواره ی معتبرفجر شیرازدر سال 1386حضوری موثر درجمع داوران در بررسی آثار و نیزدارای خویشاوندی سببی(زن– شوهر)با برگزیده ی جشنواره درآن سال داشته باشد؟ چگونه ممکن است که اسم نفربرگزیده ی استانی جشنواره کشوری دفاع مقدس 1386 شیراز(ا.ا) (که لوح تقدیروتندیس این جشنواره را به منظور شرکت در مسابقات سراسری ایلام دریافت کرده است) درست یک هفته قبل ازاعزام به مسابقات کشوری ایلام ازلیست حذف و نفردیگری جایگزین او در این دوره ازمسابقات شود؟
بحث پیرامون ذوق و سلیقه و معیارهای علمی و ادبی داوران جشنواره ها در گزینش آثار ادبی بحثی جدا و خارج ازحوصله ی مخاطبان در این متن است اما نکته قابل ذکراین است که شفاف سازی در نحوه ی انتخاب برگزیدگان در محیطی سالم وبه دورازغرض ورزی ها وجناح گرایی ها نه تنها می تواند باعث ایجاد انگیزه ای دو چندان دربین شاعران و نویسندگان برای شرکت و رقابت سالم درجشنواره ها گردد بلکه روزانه شاهد رشد و پیشرفت هنرمندان بیشتری در عرصه ی هنر و ادبیات این خطه ی هنرپرورخواهیم بود.
اینکه دربرگزاری جشنواره محترم شعرفجرشیرازدردو سال اخیر ونیزبه کارگیری پتانسیل های موجود داوری در سطح استان فارس توسط دبیر محترم علمی جشنواره جناب آقای دکترخالصی تا چه اندازه موفق بوده ایم منوط به پاسخ گویی به سوالاتی چند در این زمینه می باشد. 1)انتخاب نفر برتر جشنواره شعرفجر 1386شیراز دربخش شعرامام و انقلاب (م . م )درصورتی که فردمزبورحتی یک شعر در این زمینه ارائه نکرده و خود نیزمعترض به انتخاب خود در این بخش بود براساس چه معیارهایی بوده است؟ (فردمذکورجایزه ی خود را نپذیرفت و این جایزه را تقدیم به یکی ازپیشکسوتان کرد)
2)ضرورت استفاده ازشخص یا اشخاص در دبیرخانه ی جشنواره شعرفجردر سال 1386که بعضا دارای خویشاوندی سببی(زن – شوهر) با برگزیده یا برگزیدگان جشنواره در آن سال بوده اند چیست؟
3)ضرورت استفاده ازچند داورخاص به طورمکرر(خ.ق )،(ح.ح.م )،... توسط دبیرمحترم علمی جشنواره شعرفجرشیراز در دو دوره ی اخیرجشنواره و نیزکنگره هایی که ایشان دبیرعلمی آن می باشند چیست ؟
4) آیا انتخاب یک داور برای هر بخش(سپید،کلاسیک،کودک) در جشنواره اخیر شعر فجر شیراز (ا.ج)بخش شعرسپید ،(خ.ق)بخش شعرکلاسیک ،(ح.ح.م)بخش ادبیات کودک و نوجوان می تواند انتخابی عادلانه و محکی جدی برای گزینش آثار برگزیده ی ارسالی دربخش های متفاوت جشنواره شعر فجرشیراز باشد؟ 5) آیا برای برگزاری جشنواره ی معتبر و بین المللی شعر فجر به نظر نمی رسد که باید یک تیم علمی وکارکشته ازداوران مطرح استانی و کشوری (و نه تنها داوران ساکن شیراز) در کنارهم مسئولیت گزینش آثاربرتررا به عهده داشته باشند؟ 6)آیا شهرستان هایی مثل فسا ،اقلید،آباده،مرودشت ،...که دارای برگزیدگان کشوری و نیزبرگزیدگان کتاب سال کشور درجشنواره های معتبرادبی می باشند پتانسیل وجود حداقل یک داوردربخش شعر جشنواره فجر شیراز را نداشته اند؟ (انتخاب داوران خاص در جشنواره های متعدد درون استانی و نیزدو دوره جشنواره شعر فجرشیرازاین شبهه را به وجود می آورد که شاعران شهرستانی وشیرازی هرچند دارای عملکردهای قابل توجه در زمینه های شعر و نقد ادبی باشند بازهم هیچ شانسی برای حضوردرجمع داوران پیدا نخواهند کرد)
7)ضرورت برگزیده شدن یک شخص در دو دوره متوالی جشنواره شعر فجر شیرازچیست؟ (آیا هدف ازبرگزاری جشنواره ها و به خصوص جشنواره محترم شعرفجر ایجاد انگیزه و شناخت و پرورش استعدادهای ادبی جوان کمتر شناخته شده نیست؟) 8) دبیرمحترم علمی جشنواره شعر فجرشیراز در دو دوره ی اخیر جشنواره چه رویکردها و تمهیداتی جهت استفاده ازپتانسیل های بالقوه ی داوری در شیرازو شهرستان های هم جواربه منظور آزادی آراء و اندیشه ها و سلیقه های گوناگون در گزینش آثار ارسالی به دور از تک صدایی ها و جناح گرایی ها وبراساس معیارهای علمی و عملی در نظر گرفته اند؟ این سوال و بی شمار سوالات دیگر ما را برآن می دارد تا نسبت به وظایف خود در قبال مسئولیت های خطیر فرهنگی و هنری حساس تر و فنی تر عمل کرده و به دور ازهرگونه جبهه گیری و جناح گرایی های شخصی و گروهی در حفظ و اشاعه ی فرهنگ و ادبیات غنی این کهن دیار بکوشیم. باشد که درسایه ی حضرت حق تعالی وبا مدیریت و برنامه ریزی های اصولی و منطقی در بخش ادبی و فرهنگی روزانه شاهد رشد و پیشرفت چشمگیرتری ازهنرمندان و شاعران این خطه ی هنر پرور باشیم.
+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت
10:3 |
همیشه یک ماهی بزرگ توی تُنگ می میرد ومن به ابوموسی فکر می کنم به برادربزرگم تُنب!
ما برادران تنی یک سرزمین بودیم دورازهم افتاده ایم و در کنارهم بزرگ می شویم!
گریه کن عروس خلیج کسی صدای گریه ی ماهیان را نمی شنود! کسی اشک ماهیان را نمی بیند! تو را ازاعماق گهواره ات به ساحل خشکی ها کشانده اند!
گریه کن عروس خلیج ما برادران تنی یک سرزمین بودیم! دل به دریا داریم وازدل دریا افتاده ایم!
امین احراری ۸۷/۱۲/۱۷
+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت
9:55 |
دست ِچرخ بود یا چرخ دستی که تو را بغل کرد از زمین؟!
ترکش ها مسیر آسمان را ازتنت می گذرند! . . . . . . . . . بمب باران هوایی ستاره سوزی در شب روشن وتقویمی که دارَد ازنفس می افتد ازبس شیمیایی شده!
روزها به شمارش افتاده اند و روزشمارها خبر از خودسوزی تقویم ها می دهند!
حلبچه در داغ ِ خود می سوزد و گازهای خردل به ریه های صلح پناه آورده اند!
هنوز هم تقویم با عکس های نیمه جان فرزندانت شروع می شود و تاریخ به دنبال گمگشته های خود در حوالی اروند می گردد!
دل دریا خون است و راه آسمان خاکی باید برای شب های بی منوّر ستاره بیاوریم ! . . . . . نفس می کشد روی ویلچر تکه ای ازآسمان !
امین احراری ۸۷/۸/۱۰ + نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت
8:29 |
لابد ناراحت می شود اگر بفهمد!
کفش هایش را جفت می کند و پله ها را دو تا یکی بعد هم نگاهش را می اندازد روی ماشین ها ورهگذرانی که آرام ازطبقه ی ششم دور می شوند!
لابد چیزهایی شنیده که صورتش را به گونه های سردم می چسباند و با همان تی شرت صورتی و اُدکلنی که آدم را به اضطراب می رساند می گوید: والنتاین مبارک !
هدیه را بازنکرده در جیب کتش می گذارم و فردا با اولین خبر به او خواهم گفت : مسافران ذوق زده تماشاگران خوبی نیستند!
امین احراری ۸۷/۱۱/۲۵
+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت
9:26 |
کلاغ های پیرکه به خانه برگشتند تازه فهمیدم عاشقت بوده ام!
دستم را به دور بازویت حلقه کردم ایستادم و درفاصله ی زندگی آرام آرام محوشدم !
هرجا رفته باشی روزی توی همین سطرها پیدا می شوی روزی کنار ِ شبی روزی کنار ِِ کنار ِِ شبی روزی در شبی
حالا مدام توی این سطرها بهانه ات را می گیرم شبی کنار ِ تو شبی کنار ِ کنار ِ تو شبی در تو!
امین احراری ۸۷/۱۱/۵ + نوشته شده توسط امین احراری در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت
10:10 |
چشمان پف کرده ی صبح را که بازکنی انعکاس خورشید روی گونه هایت پیداست! نَم نَمَک تا صبح ِتو پیش می روم خسته ازتنم در می روی! دنیا خماری شب های نیامده است مزه ی روزهای مانده والکلی که تَن به تَن درتَنم می جوشد! زبانم نمی چرخد که لبان تو بیش ازاین هاست! مزه ی روزهای من باش تلخی شبانه ازسرم بِپَرَد خراب تر ازمن دنیا دور سرم می چرخد!
امین احراری ۸۷/۱۰/۲۰ + نوشته شده توسط امین احراری در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت
11:44 |
|
|