من از ائین صلح ودوستی می ایم.
دل به اسطوره ها نمی بندم.
من همان اسطوره ام.
پادشاه هخامنش !عدل مجسم زمین!
من از تاریخ مردمانی می ایم که همه از یک افتاب سهم میبرند.
سهم من مهر ابدی خورشید.
سلام به حقیقت افتاب!
سلام به نوادگان کورش و داریوش
به سایه پشت کردند تا در افتاب بیاسایند.
سلام به پادشاه هخامنش شاعر تخت جمشید با شعری سپید
به نفس قدس اهورائی وبه ائین نیک زرتشت
پیامش صلح است و درونمایه اش دوستی
شعرش شعورزمان /حقیقت زمان/تولد جاودانگی.
(من کورش/شاه بزرگ/شاه جهان/شاه نیرومند/شاه بابل/شاه چهار گوشه جهان/هنگامی که من به ارامش به بابل در امدم نیازمندیهای بابل و همه پرستشگا ههای انها را در نظرگرفتم ودربهبود وضعشان کوشیدم.)1
خوش بخوانید انچه را به شما رسیده است
اززمین واسمان/ازگذشتگان دوردست!
از زمین واسمان سهم دارید
ازهنر واندیشه
تمدن
کرداروپندارمردمان نیک دست!
ازکرانهای سپیدرود واروند تا خلیج همیشگی پارس
جاپای مردمانیست که چشم به قدمهای شما بسته است!
دریچه های مه گرفته ازغبار شب بازکنید
به سمت شعرهای نوزافتاب
به یاری مردمان قرن پرست!
خبر دهید به مردمان خودپرست
به شاعران مصلحت گزین مست
که کورش زمان به درد امدست
زدست مردمان منجمد درون خود /که درسکوت خود به خواب رفته اند.
به خواب تسلیم زمان/به خواب تسلیم مکان/به خواب رام زندگی
به خواب یک جنازه ای که میکشد نفس به نام زندگی به سایه سار مردگی
به خواب یک کبوتری که بسته پر به رسم خوب بندگی!
کنون زخواب این جنازه ها سفر کنید
سرود ملی وطن به پا کنید.
کنون به عهد نیک خود وفا کنید
ورق ورق گذشته های خویش را صدا کنید!
هر انکه دردلش نفس به یاد ماست
زرنگ خودپسندی و ریا جداست!
بدان که رمز بودن زمین
گذر ز خود به نفع ملتی رهاست!
کنون زخواب خوب خود سفر کنید
غرور اریائی زمین زبرکنید!
ورق ورق گذشته های خویش را صدا کنید!
(امین احراری)

