برف سفید است
در چشمان برفی من اگر جرعه جرعه بنگری
نو عروسان سفید پوش شهری را می بینی
که دانه دانه سیاه بر من می بارند!
سیاه سفیدچشمان من خبرازرخت سفید سوخته درشب سیاه می دهد!
آرزوی تمام دختران بی آغوش شهررا
شمع می کارم درجای جای این شهر!
هر دختر یک شمع
هرشمع یک زندگی!
حالا
دود خاطرات سوخته
شهررا سیاه پوش کرده!
باید چراغهای رنگی شهر را خاموش کنم
تا سیاه سفید شوند دخترانی
که شمعهای جاندار جهان را درگیسوان پریشان خود سوختند!
(امین احراری)


