Lets dance with together!))
بانو
کراوات های رنگارنگ آویزان اشاره به مرکزثقل زمین دارند تا تو هیچ گاه
به خروج ازمرکزفکرنکنی!
من اما برای سفرهای مارکوپولوئی
همیشه دستمال سفیدگلدوزی شده ی معطر به غذاهائی که هرگز نپخته ای را به همراه می برم
دستمال را به روی کراوات می بندم
و مثل شرلوک هولمزبدون لرزش دست و یاسرخ شدن صورت
مودبانه
به چهره ی زیبای زن جوان مال باخته زل می زنم !
چنان ارام به صرف غذا می پردازم
که سرقت شبانه ی طلا و جواهرات ازیادش می رود وغرق در زیبائی خود
به فرداهای نیامده می اندیشد!
حالا اگراو را به نوشیدن یک قهوه شکلاتی تلخ دعوت کنم به یقین خواهد پذیرفت!
بانو
چقدرسخت است تحمل جنایت افرادی
که هیچ گاه به خودعطروادکلن نمی زنند
وهیچ داستان تعریف ناکرده ای را برای تعریف کردن ندارند!
تا به حال روزنامه ای رابرعکس نخوانده اند
ودرجواب بانوئی زیبا که می پرسد ساعت چنداست ؟
فقط به عقربه ی ساعت وثانیه شماراشاره می کنند وهرگز از
قصه ی جذاب سیب و نیوتن چیزی نمی گویند!
*
دختری که آن شب هزاران باردرون ماکسی رقصید
خبرازتعادل کراوات های رنگ به رنگ به مرکزیت زمین را نداشت
که هزاران باربی اشاره مرا به رقصی بی تعادل دعوت کرد.
با اینهمه بانو
امشب قانون جاذبه ی نیوتن کشک است
بیا برای آخرین بارهم که شده کمی با هم برقصیم!
lets dance with together for the last meeting
(امین احراری)
*:ماکسی:(پوشش یک دست زنانه)

