تبليغاتX
شعر و ادبیات

(میم مثل مادر)

 .................................

 

کلاه بچگی ها را که سر کنی،با آن دو بنده ی آبی یک پادرهوا

بازهم دردانه ی مادرمی شوی!

مادرم خاطرات کودکی را بیشتراز بزرگسالی دوست دارد!

 

 

فیلسوف هم که نباشی، بچگی بهانه ی خوبیست تا تورا

به اندازه ی صمیمیت کودکانه ات دوست داشته باشند!

صدایت را بشنوند

 وبا توحرف بزنند، حتی اگرحرف زدن بلد نباشی!

(ب.... ا.... ب..... ا ،.... م..... ا.... م ....ا..... ن!)

 

بچه می شوم تا صدایم رابشنوی

 با من حرف بزن!

به زبان مادری!

کاش فلسفه را به زبان مادران بنویسندو

روانشناسان کودک، هرجا واژه کم آوردند،( مادر) را به کلمه بکشند

آنگاه تاریخ پرازحرفهای مادرانه خواهد شد!

 

 

فیلسوف نیستم تا تورا واژه به واژه تفسیرکنم!

من شاعرم

تنها می توانم تورا رقصان برآبهای خلیج نقاشی کنم

گرمای آغوشت را به واژگان ببخشم

وهرجا دلت گرفت کلاه کودکی ها را برسربگذارم

وخاطرات کودکی را، برایت زنده کنم!

 

 

                                                               (امین احراری)

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 12:29 |

  

 

من قاتلی بالفطره ام!

می کشم تا زنده بمانم!

درمن هیروشیما و ناکازکی هرشب هزاران بار به انفجارمی رسد

 تا حقوق سازمان ملل دست نخورده باقی بماند!

 

من تروریستی چند منظوره ام!

شب را به خواب می برم

 وخورشید را درذرات خانه های هسته ای محبوس می کنم

تاحقوق بشردرسازمان ملل حمایت  شده باقی بماند!

 

گلوله حقوق بشررا می شناسد

وحق من ازبشرشلیک شش میلیارد گل سرخ  بر پیشانی زخمی جنگ بود

وتو بودی

وعشق بود

و آتش بازیهای عاشقانه بود!

 

صدای خمپاره های شادی، دیرزمانیست به گوش نمی رسد!

 و گلوله ها ، چه بی رحمانه، اشک را بین ما تقسیم می کنند!

 

گلوله اشک نیست که برچشم بنشیند

گلوله رابایدزندگی کردومنفجرشد!

 

عملیاتی به رنگ خون

به سرخی چشمهای کبوتران داغدیده

به سپیدی یاسهای پرپر

به سبزی نخلهای آتشین

کبوتری سرخ، سپید، سبز،پرمی زند!

کودکی به انفجارمی رسد

مادری یتیم می شود

سازمان حمایت ازگلوله حقوق مادران را نمی شناسند.

 

                                                                                   (امین احراری)

+ نوشته شده توسط امین احراری در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 13:9 |