چشم درچشم رمانی عاشقانه
سطرسطردختری را مرور می کنم
که بند بند دلم را می تکاند!
دختری ازجنس رویا
با ردیفی ازدندان های سپید و
چشمهای خاکستری!
بانو : سلام!
من ازسرزمین میوه های کال و بی تمشک می آیم!
می خواهم شمارا به خواب زیتون زارها وتمشک های وحشی ببرم!
سفر به دوررویاهادرکمتراز80روز!
حالا،ژول ورن هم وسوسه شده بیست هزارفرسنگ زیردریا رابپیمایدتابه مابرسد
دیگرتنها نخواهیم بود!
گاوبازهای اسپانیائی جشن باشکوهی رابه راه انداخته اند
وطنین شعرهای لورکا،همچنان، ما را به خواب سیبها می برد!
دیگرتنها نخواهیم بود!
شروع و پایان این رمان
عکسهائی عاشقانه ازسفربه دوررویاها،درفاصله ی دستان من و توست!
عکسهائی دیجیتال از دندان های سپید تووخنده های پنهانی من
که ما رابا بالاترین کیفیت به گوش جهانیان می رساند!
درپاورقی این رمان، انسانهائی هستند که هیچ گاه به هم نمی رسند!
تنها می توانند دربیست هزارفرسنگ زیردریا،عاشقانه برای هم دست تکان بدهند
وبه امید موجی بنشینند، تا به هم نزدیک ترشوند!
(امین احراری)
