تبليغاتX
شعر و ادبیات

                         

آواز گنجشک ها

 

پرواز پرستو ها

 

وسفر!

 

سفر به سرزمین موعود

 

که تا طوس راهی نمانده!

 

بیدار شو!

 

بیدار شو برادر!

 

این همه مسافر خسته

 

 در خاک به دنبال چه می گردند؟!

 

کوله باری را که ازخستگی ها به دوش داری

 

 بر زمین بگذار و

 

در حریم امن حرمت راحت بخواب!

 

فردا تو را در سرزمین بهار و نارنج

 

چراغانی می کنند!

 

این جا نذر کرده اند

 

دلت راآیینه کاری کنند

 

وشبت را چراغانی!

 

گنجشکی که آوازش رااز یاد برده بود

 

دل کوچکش را

 

 به گنبدی آسمانی بسته بود!

 

دستم را بگیر و با خودت ببر!

 

پرنده های مهاجر حق دارنداوج بگیرند!

 

 

  (امین احراری)

 

27/11/86

+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 14:26 |

 

                                   

 حالا

 ازپشت این همه پیرهن  قد کشیده ای

ضربدر خودت به توان زندگی

زیر رادیکال باقی مانده ای!

 

همین که قبول کنی

 قسمتی ازندارم های دنیا

بیشترین داشته های توست

حرف کمی نیست!

 

یادت می آید

آخرتمام جملاتت حروف خداحافظی بود؟!

حالا آنقدر حروف پیدا کرده ای

که شب ها با معصیت یک کلمه

ازخواب بیدار می شوی!

 

بیدارشو

امروزبیست و چهارم بهمن است

یادت نمی آید

با چه حسابی بزرگ شدی؟

با این همه صورت های مبهم

مجالی برای کودک ماندن نمی ماند

بیا در حدود هم بزرگ  شویم

شاید اززیر رادیکال بیرون آمدیم!

 

راه فراری نیست

کسی به ما نمی گوید

 امروز چندم بهمن ماه است

و یا تو درترافیک این همه واژه

به دنبال چه می گردی؟!

 

چمدانی را که برایت به سوغات آورده ام

بازکن

تو ازپشت این همه لباس

 می توانی مرا پیدا کنی!

 

 

              (امین احراری)

               ۲۱/۱۱/۸۶

+ نوشته شده توسط امین احراری در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 15:4 |