33عدد مقدسي است
۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳
كه چشمهاي قشنگ مرا بزن پرسه
همينكه عاشق تو...]...بس كن اين اراجيفو
:چه خشگله.چه جوونه:بده به من ليفو]
حرم؟سوار شو خانم [تو را نمي جنگم!]
صداي خيس زمستان،چقدر دلتنگم
مامان !منم نرو برگرد فكر من هم باش
:عزيزكم ،گل نازم ،نكن قشنگم، كاش...
[مي گن تا وقتي آب نريختي رو سرش همه ي صداها رو ميشنوه
:نه بابا تا شب واسه همينه كه يكي تا غروب پيشش مي مونه]
چقدر سخته كه بيـ/دار مي شوم بي تو/؟
:كنار تخت رو پشتي لباس آبيتو-
-ببين نشسه تو دسش یه نامه هس بردار
نوشته دختر خوبم.../نگاه كن انگار
:چقدر چشم شما حرف مي زند در من!
:پياده مي شوم آقا/مرا../كنار بزن
33آدم كج فهمٍ كج سليقه ي بد
33 شعر كه بايد به نا كجا برسد
چرا نگاه نكردم كسي مرا رد شد
زمان به بودن تكرار من مقيد شد
چه چشمهاي قشنگي دل مرا لرزيد
شبيه عشق،شبيه تو كه نبايد شد
به موج خيز نگاهت تماميم لغزيد
نگاه كردي ودر من تمام شب مدشد
همينكه خواستم از تو عبور/مي كردم
نگاه ملتهبت درد را...دلم سد شد
شبيه زخم كه88 مرهم داشت
هزار ونهصد و بي انتها...مردد شد
نشست پشت پيانو شبيه دلتنگم
شبيه كشتي گهواره اي كه مرقد شد!
چرا؟the endوتو فكر مي كني اينبار
صدا،صدا،و..وتنها صدااااااااااااا كه ممتد شد
كسي كه هستي من را...دوباره بر مي گشت
كسي كه رفت نباشد دوباره آمد شد
چه فرق مي كند اينكه مرا نمي بيند
چه فرق مي كند اينكه مرا...ولي بد شد
صداي داغ موءذن سلام آقا جان!
.........................................
[به جاي من همه ي آنچه آرزو كردي واز حريم غريبش گرفته اي بنويس]
كبوتري كه نفس مي كشيدمش/پر زد
دوباره عشق،دوباره طلاي گنبد شد
وكاشت دست مرا پاي حوض فيروزه
نوشت: مثل هميشه..و...سبز خواهد شد
4 ساعتِ پروازِ...مي پرم بي بال
33بار مرا غسل مي دهد غسال!!!!!
اما اصلا چه ضرورتي دارد که 33 عدد مقدسي باشد يا نباشد؟!
33تنها براي شاعر ضرورت دارد اما چه مي شود که براي مخاطب هم ضرورت پيدا مي کند؟! چيزي که شعر امروز راتحت تاثير قرار مي دهد و اين ژانر ادبي را به عنوان يکي از عميق ترين و تاثيرگذارترين هنرهای نزديک به زندگي نمايان مي کند احساسات فردي عجين شده با تاملات شاعرانه و نوعي پيوند بين دنياي دروني شاعر با دنياي عواطف و احساسات مخاطب مي باشد.
33 براي شاعر عدد مقدسي است و آنچنان که او تحت تاثير 33 قرار مي گيرد مخاطب نيز تحت تاثير قرار مي گيرد. فرض کنيد فيلمي را مي بينيد و قسمت هائي که براي شما جذاب بوده است را براي ديگري تعريف مي کنيد واقعيت اين است که در اينجا شما توانسته ايد مخاطب را با خود به واسطه ي فيلم به هيجانات دروني و ذوق پنهان خود رهنمون کنيد.
روايت با 33 عدد مقدسي است شکل مي گيرد شاعر حرفه اي تر از آن است که دستور صادر کند او فقط مي خواهد تاثير گذاري کلام خود در همراهي مخاطب را بسنجد و تا اندازه اي نيز موفق بوده است .
علت اين موفقيت را عدم خودسانسوري و ايجاد فضايي صميمانه براي ورود مخاطب به دنياي شاعر مي دانم .
شاعري که علي رغم پريشان گويي که يکي ازخصوصيات انسان اگزيستنسياليسم امروزي است مي کوشد تا بدون نگاهي از بالا به پايين با مخاطب ارتباط برقرار کند و اين نگاه رو در رو مخاطب را متقاعد مي کند تا همچنان براي کشف موقعيت هاي شاعرانه مخاطب را با شعر همراهي کند.
چند صدايي بودن اين کار نيز يکي از پارامترهاي تاثير گذاردر شکل گيري فرم و ايجاد فضاهاي مستقل از يکديگراز لحاظ مکان و زمان(در فيلم به اين فضاهاي مستقل سکانس گفته مي شود)مي باشد.
اين را از اين بابت گفتم که شاعر از تکنيک روايت و داستان
چيزي شبيه يک فيلم نامه ي چند سکانسي در کار استفاده مي کند.
در اين کار زندگي روايت مي شود نه آنگونه که مي خواهيم بلکه آنگونه که هست و شايد همين رئال بودن نقطه قوتي است که کار را از حالت تصنعي خارج کرده و کار را به کاري عاطفه مند تبديل مي کند.
چقدر چشم شما حرف مي زند در من تعبيريست که علي رغم موضوع زيبايي شناختي در شعر
نمودي از بازگشت به زبان ساده و صميمي شاعر است .
شاعر آگاهانه در حال عبور از فضاهاي متفاوت زندگيست و علي رغم دل بستگي شديد به زبان عاطفي غزل
درگير صحنه هايي دردمند و مصيبت بار از زندگي مي شود از آن عبور مي کند و به جايي مي رسد که :
چقدر چشم شما حرف مي زند در من!
شاعر در اين کار ديگرهمه چيز را با 33 روايت مي کند و اين نوعي ازجهان بيني و ايدئولوژي انسان مدرن امروزيست که تنها آنگونه مي انديشد که احساس مي کند.
مريم حقيقت بسيار به احساسات خود نزديک است و از اين بابت شايد سخن به گزاف نباشد اگر بگويم او نيز مثل فروغ به غريز ه ي خود نزديک است و کمتر ادا در مي آورد
با توجه به ساختار زباني شاعر مي توان به اين نتيجه رسيد که شعر مريم حقيقت شعري ساختار شکن نه آنگونه که در کتاب ها ي نقد ادبي خوانده ايم بلکه آنگونه که تحت تاثير احساسات عميق خود فضاها را در هم مي شکند و سعي در برقراري ارتباط و ديالوگي نزديک تر به انسان امروز دارد.
او آگاهانه مي کوشد تا فاصله ي ذهن و زبان را(آن چيزي را که حس مي کند و آن چيزي را که مي کوشد تا با احساسات خود وارد حوزه ي زبان کند )
کم کند.
علي رغم زبان عاطفه مند پرسش هاي فلسفي او مخاطب را به چالش مي کشد:
چرا نگاه نكردم كسي مرا رد شد
زمان به بودن تكرار من مقيد شد!
استفاده ي تعمدي از اشتباهات املايي نيز در بعضي موارد در درک معني برگرفته از ساختار کج و مووج شعر به کار شعر و شاعر مي آيد:
شبيه زخم كه88 مرهم داشت
در پايان ضمن تشکر و سپاسگذاري از عزيزان شاعر به دنبال کارهاي جديدي از مريم حقيقت هستم که علاوه بر قدرت هاي ملموس شعري به دنبال کشف هاي شاعرانه ي جديددر همين فضاي رئال باشد که بي شک اين مهم نيازمند ديدي دوباره و چند باره به ظرائف پنهان زندگي امروزي دارد.
يا حق
(امين احراري)
+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت
17:3 |