بی شعور
یعنی
بی
شعور
دوستت دارم!
عقربه ها به سمت نزدیکی ما حرکت می کنند
ما در تصادف دست های هم اتفاق می افتیم
و دنیا درپشت دست های ما معطل می ماند!
چهارراه لشکر!
پست مرکزی!
(اینجا قراراست اتفاقی شاعرانه بیفتد!)
الو
سلام !
کجایی ؟!
م م من
من پشت خطوط ارتباطی گیر کرده است!
(اس ام اس نزدیک ترین راه ممکن است
وقتی تمام راه های ارتباطی قطع می شود!)
میدونی
من از راه درازی میام!
خستمه!
می خوام یه جایی با هم بشینیم!
یه جایی که بتونیم همدیگه روخوب ببینیم!
آخراین چهارراه یه پارکه
یه پارک واسه آدمهای خوشبخت!
آدم هایی که ریلکس می جون
تا کمی ریلکس بشن!
(ریلکس،آدامسی برای تمام فصل ها!)
کسی توی کیف یه خانم رو نگاه نمی کنه!
تو فقط حرف خودت رو میزنی
و نمی دونی
آخرین برگ پاییز
همیشه ازمژه های من می ریزه!
شما زوج خوشبختی هستید!
(ما می رویم تا خوشبخت باشیم!)
خیلی
بی
شعوری!
تو قراربود امین حرف های من باشی!
م م من
من پشت خطوط ارتباطی گیرکرده است!
(اس ام اس نزدیک ترین راه برگشت است
وقتی تمام راه های ارتباطی قطع می شود!)
قسم به اتاق شماره ی شش
که چخوف در دست های ما اتفاق می افتاد
وقتی تو ازنقش های درون رابطه می نوشتی
و من در سطرسطر کلماتت حضورپیدا می کردم!
تو رازغریبی دست های مرا می دانی!
این دست ها آمده اند
تا درکنارتوقد بکشند!
چنجه
یعنی
هنوزهم این رستوران انتظارما را می کشد!
بی شعور
یعنی
بی
شعور
دوستت دارم!
(امین احراری )
20/2/87
