باسمه تعالی
شعر علیرضا مجابی (م .آذرفر)
وبلاگ شاعر:www.rangvajeh.blogfa.com
بگذار کج شود این بار
نرسد هرگز به هیچ منزل
بگذار شوریده ی این سرزمین
در این فضای پسا مدرن
هو بکشد
بگذار نیش دلقکان
پاره شود تا بنا هوششان
بگذار
نشیمن گاه زمین
بچسبد بر دهان آسمان
ستون آسمان
فرو رود در بیست هزار فرسنگ زیر دریا
سربازان جان بر کف جنگل
بگذار ایستاده بمیرند
بگذار زمین نچرخد
هوا به ایستد
فرو ریزد سقف آسمان
بگذار همان قیامت دهشتناک
که در هر کتاب مقدسی
وعده اش را داده اند همین امروز باشد
وقتی
تو خدای من نباشی
بگذار دنیا هم نباشد.
م.آذرفر 25/6/87
نقدی بر شعر علیرضا مجابی (م .آذرفر)
امین احراری
ارتباط کلمه ی (( پست مدرن))در ابتدای شعر ( و فضا و بار معنایی که ایجاد می کند) با
((قیامت دهشتناک)) در انتهای شعر، مخاطب را در یک حالت معلق و دایره وار به چالش می
کشاند.چالشی ازجنس باورهای مذهبی و رویکردهای پست مدرن . شاعر با کشف آگاهانه ی
فضای پست مدرن و ربط آن با قیامت(که در هر کتاب مقدسی وعده اش را داده اند آنگونه که
نشیمن گاه زمین بر دهان آسمان می چسبد و ستون آسمان در بیست هزار فرسنگ زیر دریا فرو
می رود) جریان غیر متعارفی را ازلحاظ معنایی در شعر دنبال می کند که با هدفی مشخص که
همانا گذرازبرزخ زبانی به قصد خلق مفهومی خداگونه می باشد صورت گرفته است.
(وقتی تو خدای من نباشی
بگذار دنیا هم نباشد)
شاعردر سطرهای زیر با شکست هنجارهای طبیعی
(بگذار زمین نچرخد
هوا به ایستد
فرو ریزد سقف آسمان)
می کوشد تا ساختاری را در ذهن مخاطب ایجاد کند که در آن
نظم و قوانین فیزیکی جهان به هم می ریزد تا شرایط رسیدن او به خدای خود هموارتر شود
( آنگونه که در کتب مقدس نیزوعده ی آن را به قیامت داده اند )ونیزمصمم به اجرای این
ساختاردرشعر است حتی
(اگرکج شود این بار و نرسد هرگز به هیچ منزل)
شاعرشوریده در شعرخود ،به وجه اشتراکی با باورهای دینی می رسد که
همانگونه که در هر کتاب مقدسی وعده اش را داده اند و بشربا عبور از قیامت و برزخ به دیدار
خدای خود می رسد او نیز
راه رسیدن به خدای خود را عبور از برزخ زبانی شعر وشکست هنجارهای طبیعی در شعرو
برپایی قیامتی می داند که در آن شرایط معمول به هم می ریزد و شرایط برای خلق خدایی
دیگرگونه در شعر مهیا می شود.
اما نکته ا ی که از ظواهرامر پیداست آنکه هرچند شاعرمی خواهد در فضای پست مدرن هو
بکشد اما خود را متعلق به باورهای دنیای پست مدرن نمی داند و حتی در بعضی سطرها تعلق
خود را به حفظ ساختار طبیعت وحمایت ازنظم و نظام دنیای برآمده از طبیعت نشان می دهد:
(سربازان جان بر کف جنگل
بگذار ایستاده بمیرند)
اما چیزی که او را به برپایی قیامت و شکست هنجارهایی طبیعی در شعر ترغیب می کند لزوم
انجام این کار برای خلق و رسیدن به خدایی دیگرگونه در شعراست .مسیری که شاعرخود را
ملزم به طی آن می داند و درطی این مسیر دست به دامان زمین و آسمان نیز می شود :
(بگذارزمین نچرخد)
(بگذارکج شود این راه )
نکته ی قابل توجهی که مخاطب را در فضای مدرن و ساختمند شعر معلق نگاه می دارد تلاش
شاعربرای خروج ازبرزخ مدرن و رسیدن به مولفه ها و نگرش های پست مدرن است که علی
رغم تمام تلاش ها نافرجام می ماند و در نهایت ، شعر،روند معمول و عادی خود را برای
رساندن شاعر به مقصدی معین وتا حدودی ازپیش تعیین شده ادامه می دهد ،چیزی که مغایر با
اصول اولیه ی نگرش های پست مدرن است (چند مرکزگرایی وپرده برداشتن ازروابط متقابل
کلمات در ساختار شعر)
۱
(زبان در ذات خود غیرقابل اعتماد است) با اینهمه به نظر می رسد هیچ راه فراری ازآن نیست .
معلق بودن در فضای مدرن و چشم انداز به فضای پست مدرن انگاره ای است که در تمام طول
شعر مخاطب را با خود می کشاند.
شاعر با وجود تلاش های خود درحوزه ی زبان و حتی ارجاع به پیشینه ی تاریخی مذهبی انسان
ها درشعر با برپایی قیامت باز هم اسیربرزخ زبان
می شود وبه مدینه ی فاضله و خدای خود نمی رسد. انگار می خواهد به مخاطب بفهماند که هیچ
راه گریزی اززبان نیست . تنها می توانیم مانند دلقکان تا بناهوش خود به هوش خود بخندیم .
هوشی که هرگز نتوانسته است ما را از این برزخ و اسارت زبانی نجات دهد . به راستی که
تراژدی عظیمی است اینکه بشر به دنبال زبان کشیده می شود اما به فراسوی زبان می اندیشد.
به خدایی می اندیشد که اگرنباشد می خواهد دنیا هم نباشد.
1: دریدا
امین احراری
۸۷/۷/۱۴
+ نوشته شده توسط امین احراری در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 و ساعت
11:51 |