تبليغاتX
شعر و ادبیات

این کلمات،عاشق که می شوند

راه می روند!

دست خودم نیست

باید بنشینی وسط حرف هام

تا باورکنم

هنوزتلفن زنگ می زند

تو ازپشت خط  وصل می شوی

و کلمات  به راه می افتند.

گاهی می شود سکوت کرد

و همه چیز را هیچ  کرد.

 

(دوستت می دارم)

صدای ضبط شده ی تو بود!

هدیه ی آخر سال!

 

گاهی می شود دوستت نداشت

ودست ازهمه چیزکشید!

دست خودم نیست

کلمات که به راه می افتند

دوباره عاشقت می شوم.

 

                                                                              امین احراری

                                                                               26/8/87

+ نوشته شده توسط امین احراری در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 14:13 |

 

                                                 باسمه تعالی

 

شمس، شاعری که برای زندگی خواب می بیند

 

(با نگاهی به مجموعه ی شعر ملاح خیابان ها

سروده ی شمس لنگرودی)

 

امین احراری

 

شاعری که برای زندگی خواب می بیند ،می خواهد با وصله پینه های شعری خود که ازجنس زندگی است جهان ازهم گسیخته را به هم بدوزد.بی شک عاشقانه های شمس مخاطب را برای لحظاتی  ازدنیای واکنشی پیرامون جداکرده و به آرامشی ازجنس شعرمی سپارد. اما شمس در ملاح خیابان ها تا حدودی

پا درتجربه ای  متفاوت ترو جدیدترازدنیای شعری خود می گذارد.

همان گونه که ازاسم مجموعه ونیزطرح روی جلد برمی آید پرسه زدن در خیال خیابان ها وگذرازموقعیت کنونی ، زمانی برای شاعرتحقق می یابد که کفش ها را ازپا درمی آورد و در ارتباطی مستقیم با دنیای پیرامون به راه خود ادامه می دهد.

عاشقانه های شمس همراه با جهان بینی های شاعرانه ی او ، مخاطب را به

 پریشان خوابی های کودکی  می کشاند که دلش می خواهد دنیا را به قواره ی رویاهایش در آورد.

(می خواستم جهان را به قواره ی رویاهایم درآر م

رویاهایم به قواره دنیا در آمد)

شمس در ملاح خیابان ها پیامبرگونه خواب می بیند،آیات خدا را تعبیرمی کندو برهنه پا به سمت زندگی می شتابد که مرگ  درنظراوحساب و کتاب مشخصی ندارد.

(هرخوابی بیداریِِِ ِ ممکن است

هر بیداری ِ خوش سپاسی

 

بارانی که هواپیماها را کنار می زند

و روی گونه ی من می نشیند

سپاسی دیگر.

 

خداوندا تمام حرف های جهان یک طرف

این راز یک طرف:

آیات شما چه قدر شبیه به لبخند اوست.

هرخوابی یک طرف

بیدارخوابی ِ من یک طرف. )

حضور عناصر و اشیا  همراه با رنگ آمیزی های متفاوت در شعر، کارکرد زبانی خاصی را به شعرهای شمس می بخشد و مخاطب را در یک حضورزنده و ارتباط عمیق با اشیا و عناصر شعری  قرار می دهد.

مثلا می توان به کارکرد درخت گلابی در قطعه ی زیر توجه کرد.

 

(سپاسگزارم درخت گلابی

که به شکل دلم درآمدی

 چه تنها بودم!)

 

ویا ارتباط زنده با گل شب بو که در خانه ی خالی خود عطرفشانی می کند.

 

(باقی مانده ی عمر را

 به نگاه کردن در برگ بی حاصل خود باید بگذرانی

گل ِشب بو!

ترکت کرده اند و تو پا در ِِگل می خروشی

وعطرمی فشانی درخانه ی خالی .)

 

ونیز ایجاد رابطه ی زنده با دفترمشق و مداد اتود در سطرهای زیر

 

(دوستت دارم دفترمشق من !

دوستت دارم مداد اتود!

دوستت دارم زنی که دفتر مشق و سرانگشت و مدادم را آشتی داده ای.)

 

اما چیزی که مخاطب را در یک فضای رمزآلود خوابگون به چالش می کشاند کشف رابطه ی عمیق  رویا با خواب و اتفاقاتی است که تنها در خواب به وقوع می پیوندد.

شمس در ملاح خیابان ها متاثر ازرویاهای خود، خواب زندگی می بیند.

تنها در خواب و رویا می توان به  رابطه ی نزدیک جانوران با انسان راه یافت  و به زبان کاربافک غمگینی  پی برد که با نزول باران جهانش را آب برده و روشنایی در چشم های تنگش ناپدید است.

 ملاح خیابان ها  پیامبرگونه به زبان عنکوبت ها و مورچه ها حرف می زند و عناصر و اشیا زندگی(گل میخک و کاربافک و ...)

درلحظه های شعری  او حضوری عمیق پیدا می کنند.اوبا زبان کاربافک با او درد دل می کند و جهان را ازدریچه ی چشم های یک کاربافک می نگرد.

 

 

 

(باران

کنار چمن می بارد و

 عنکبوت ها و مورچه ها دلتنگ اند

اخمت را باز کن کاربافک غمگین!

فکر می کنی که جهانی را آب برده است

اخمت را باز کن و به آواز پرندگان گوش ده

و بگو آب روشنایی است

اشک های خدا روشنایی است

ویرانی خانه ها روشنایی است...

باران

کنار چمن می بارد

 و عنکبوت ها و مورچه ها دلتنگ اند.)

حضور اشیا و عناصر همراه با زبان هم دلانه و عاطفه مند در شعر ،مخاطب را مجاب می کند تا با گل میخک به مناجات بنشیند،به گوش ماهی ها فکر کند و به تدریج به جهان بینی دست یابد که متعلق به فضاهای شاعرانه ی شمس لنگرودی است.

(باد را ببین

چگونه برآب ها شور می زند

تا کنار تو ساکن شود.

موج را ببین

چگوه برآب ها قدم برمی چیند.

گوش ماهیان چگونه برای خواندن آوازهایشان

به سوی تو لب بازکره اند

سپاسگزارم دریا

که به پاس اوکتابم را

سرشارِ خواب های صدف کرده ای.)

 

شمس در ملاح خیابان ها  پا برهنه در خیابان های خیال خود پرسه می زند، او مسیری را به پیش می رود که مقصد مشخصی ندارد، تنها ازپی زندگی می آید و به  درون زندگی برمی گردد.

ملاح خیابان ها گذر از کوچه پس کوچه های شاعری است که جهان پریشان را به التیام زندگی ونه زنده بودن  به هم می بافد.

 به نظر می رسد چیزی جز شعر نمی تواند التیامی برزخم های شاعر باشد . برای رمزگشایی ازشعر شمس باید به کلیدی رمزآلوده  از جهان شمس دست یافت.

(ای ماه شقه شقه صبور باش

چه ها که ندیده ئی

چه ها که نخواهی شنید

ما التیام زخم های تو را

بر سینه ی مجروحت بازمی شناسیم

ماه لکه لکه

مثل حبابی بردریا بدرخش و با آسمان خالی خود

شادمان باش

جشنواره ی آب است زندگی

چراغانی رودها که به دریاها می رسند)

 

گاه نشانه ها درشعرشمس آنقدر به وضوح به تصویرکشیده می شود که به نظر می رسد  معمار زبان قبلا  آنها را در خوابی پررمزوراز کنار هم چیده و حالا تنها به بیان چیزی که در خواب دیده می پردازد . رویایی که به نظر می رسد تنها در خواب تحقق پیدا می کند و در هیچ کجای دیگر نمی توان به چنین الهامات و ارتباط و نظمی بین اشیا و عناصرمختلف در زندگی  دست یافت .

 

( دریاچه ها چشم های زمین اند

کوه عقده ی در گلو

آتشفشان

مختصری حرف های ناگفته

رگ های زمین اند رودها.

درخت لبخند بی قراربهار است

ازفرط فراغت

پنجره ها تاول اند

سیاره ها شب پرگانی ازبلورند

ابر

زخم بند آسمان سوراخ شده ازتنفس طیاره هاست

شوخی کودکانه ای بود زندگی

که بزرگ شده است

 و ازکف مان رفته است

و من معمارک خواب دیده

سر هم بندی می کنم دنیا را

پیش ازآن که شما بیایید.

ببینم که چه می شود کرد.)

 

شاعری که برای زندگی خواب می بیند، خواب های زندگی را نیز تعبیر می کند.

شمس در ملاح خیابان ها  به مخاطب فرصت می دهد تا در خواب او شریک شود و سهمی از درخشش آفتاب و ترشح شادمانی داشته باشد ،هرچندگاهی همه جا تاریکی است.

(آرام باش عزیز من آرام باش

حکایت دریاست زندگی

گاهی درخشش آفتاب ،برق و بوی نمک ،ترشح شادمانی

گاهی هم فرو می رویم ،چشم های مان را می بندیم

همه جا تاریکی است...)

 مخاطب در برخورد مستقیم با شعرشمس با جهانی رو به رو می شود که تنهایی و عشق دو مولفه ی انکار ناپذیرآن است.اما  تنهایی و عشق در ملاح خیابان ها حضوری مستقل دارند و مخاطب را بی واسطه در شعربه چالش می کشانند.

 

(جهان به تصادفی زاده شد

به تصادفی خواهد مرد

ومن رها شده در بادها

به بال تو پیوند خورده ام.)

جهان شمس ، آفرینش تنهایی انسان همراه با تنهایی حلزون ها و شب بو ها است و

شاید چیزی که تحمل تنهایی را بیشتر می کند  مشترک بودن درد  تنهایی  است.

(تنهایی ها عمیق اند

عمیق مثل صورت مردگان.

حلزون ها چقدرتنهایند

به جزآشیانه ی خود همراهی ندارند

تنهایی ها عمیق اند،آشیانه کوچکم

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

ومن آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.)

اشتهای سیری ناپذیربشرازعشق و سروسامان دادن به عشقی نافرجام

 یکی دیگر ازشگردهای شمس برای پیوند زندگی با زندگان است.

(امروز صبحانه ی من تو بودی

نان گرم و شیر و عسل

روزنامه ها و خبر

صبحانه ی امروزم

برشی ازتو بود.

سیرم از این جهان

اشتهای تو دارم.)

در پایان ، به نظر می رسد تنها راهِ رفتن برای شاعر، تنها رفتن می باشد و شاعربا پای برهنه ، به دنبال معنایی برای حیات ، خیابان ها را قدم می زندوبه دنبال خواب های خود در پیاده روها می گردد. او به جهانی می اندیشد که به اندازه ی رویاهایش بزرگ است و به این راحتی ها دست ازسر زندگی برنمی دارد.

(زنده باد عشق تو محبوبم زنده باد

که خیالم را آن قدر دور می برد

 که برای حیات این مردم معنایی پیدا کند

آی زندگی ،دیدی چه سرت آوردیم.)

 

                                                                       امین احراری

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 11:2 |
هر شب تمام شهر را کشیک می دهم

مغازه ها

ویترین ها

اندام های پشت لباس ها !

 

کشیک ها می گویند

 سهم ما از زن های روسپی خیره ماندن است!

 ...

جهان روی قرنیه ی چشم های تو می چرخد

و هیچ جنگی

جهانی تر از چشم های تونیست!

 

درپناه رخت خواب ها بود

که خشم شب فرو خوابید

و شهر آرام گرفت

میان انگشت هایت!

 

 هیچ لباسی آویز تو نیست

دارد غلت می خورد زندگی دور تنت!

 

کشیک ها می گویند

سهم ما اززن های روسپی معطل ماندن است!

 

هرشب تمام تو را کشیک می دهم

مغازه ها

ویترین ها

اندام های پشت لباس ها!

 

                                                            امین احراری

                                                             ۸۶/۸/۲

+ نوشته شده توسط امین احراری در پنجشنبه دوم آبان 1387 و ساعت 12:40 |