تبليغاتX
شعر و ادبیات

 

کیوسک  زرد تلفن

تکرارمی کند

بی قراری هایمان  را

در گوش جهان !

 

 ما همه به یک اندازه دلتنگیم

فقط آرزوهایمان فرق می کند!

 

آرزو کردم

درست گرفته باشم

شماره ات را

روی خطوطی

که گم کرده اند

راه خانه را!

 

لانه کرده اند پرستوها

دریقه ی پیراهنت

وسنجاقک ها

 به هم می بافند

موهای خیست را!

 

زندگی جذاب ترازصورت یک زن نیست

وقتی روبرویت می نشیند

وبا لباس خانه با تو حرف می زند!

 

حالا که قراراست

دنیا روی بی قراری ما بگذرد

بگذار

 بی

 خبر

گم کرده باشم

راه خانه ات را!

 

امین احراری

۸۷/۹/۲۵

تاملی بردفترشمس لنگرودی «ملاح خیابان ها» در وازنا 

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/      

                                                                                             

 

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 8:22 |
وبلاگ شاعر:http://www.40o8.blogfa.com/

از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد

شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد

اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد 

   مهسا به درد مادرش افزوده خواهد شد

 شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد

دریای زن را قطره ای تحقیر خواهد کرد

زن ذره ذره از خودش در سفره ها می ریخت

 [یک قاب عکس کهنه در آینده ای بی ریخت]

 زاییدن چشمان یک بچه ته بشقاب

ماهی قرمز توی جیبش می پرد از خواب

در ازدحام دست ها تن گیجه می گیرد

آینده زیر دست و پای تخت می میرد

لبهای مهسا در دهان دیگ می جوشد

زن کفش های تخت را برعکس می پوشد

دست خدا شکل خودآزاری کودک هاست

زن یک اتاق گم شده در مارمولک هاست

از چشم های رگ پریده می پرد رنگش

برخورد دارد تنگ با آینده ی سنگش

هی می نویسد روی شب فردا چه خواهد شد

یک قطره که اندازه ی دریاچه خواهد شد

هر روز وقت زنگ چشمش را کتک می خورد

یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد

زن در خودش یک قبر تازه دست و پا می کرد

 هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد

تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست

مهسا شبیه سالروز مرگ ماهی هاست

در خانه قبرستان زن تاسیس خواهد شد

زیر پتو چشمان تختش خیس خواهد شد

فردا نماد تلخی از خشم شب زن هاست

دنیا پر از بیهودگی در منطق تن هاست

قرن فلز اندام زن را رنگ خواهد زد

ماهی قرمز توی تنگش زنگ خواهد زد

 --------------------------------------------------------------

  کار، جاندار و قدرتمند شروع  میشود.

 

  « ازدرد می پیچد به تختی که نمی خوابد

 

   شب فکرفرداهاست وقتی که نمی خوابد»

 

 حضور تخت در یک نمای بسته  همراه با فضای  شب ، دوربین را به

سمت مهسا می برد. اگر عینیت گرایی و یا (ابژکتیویته ) را یکی

ازاصول پذیرفته شده در شعر امروز بدانیم در بسیاری ازسطرها این

مهم نمود پیدا می کند و جزیی گرایی و اشاره به اسم خاص «مهسا»

نیز،به خط روایت کار کمک می کند.

 

اما مصرع«اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد » به کار ضربه

می زند و زبان را به حالت توضیحی صرف در می آورد.

 

یکی از ابزارهای زبان و کارکردهای رسانه ای آن گزارش گونه بودن

 آن است که اگر به جا در شعربنشیند

می تواند عناصر روایی  و توصیفی را در شعرتقویت کند. اما در این

مصرع ،گزارش صرفا برای گزارش آمده است وبه نظر می رسد

( کشف محدوده رنج سارا) به عهده ی مخاطب است و نه شاعر.

 

اگرزبان را در شعر،هم آوایی و هم نشینی واژه ها به منظور بیان

حالات و عواطف عمیق و پنهان شاعربدانیم،

 

 جاگیری و حرکت دوربین زبان درایجاد تماس (مجرایی جسمی و

پیوندی روانی بین گوینده و مخاطب که به هر دو آنان امکان می دهد با

یکدیگر ارتباط کلامی برقرار کنند) اهمیتی دو چندان درشعر پیدا می

کند.

 

«شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد

دریای زن را قطره ای تحقیر خواهد کرد»

 

دوربین زبان در سطرهای بالا بسیارحساس و دقیق عمل می کند و در

 نمای محدود«رحِم»

جزء به جزء حرکت برای تغییر نشان داده می شود.  این زاویه دید

ساختارمنسجمی را بوجود می آورد که درعین  زیبایی شناختی ، زبان

 را از حالت مکانیکی بودن خارج می کند.

اما نکته قابل توجه ،هم قافیه شدن «تغییر» با «تحقیر»است که اگر این

موضوع راتنگنای شاعر در پیداکردن قافیه ندانیم ،تحقیرشدن دریای زن

 در تقابل با قطره ای که  در نهایت موجب تغییر شکل «رحِم »می شود

 نوعی

« نرینگی» را در شعر القا می کند که ازلحاظ محتوایی با قسمت های

دیگر هم خوانی ندارد.

اما برداشت دیگرمی تواند کوچک شدن وجمع شدن دریای زن در یک

قطره باشد ، که کارکرد معنایی کاملا متفاوت و معکوسی با برداشت

اول ایجاد می کند.

 ایجاد این دست اندازی ها  درشعر یکی دیگر ازنشانه هایی است که

نشان می دهد شاعردرمسیر بلوغ شعری خود در حوزه زبان و ذهن

 درحال حرکت است و این امربسیار خوشایندی است.

«لب های مهسا در دهان دیگ می جوشد

زن کفش های تخت را برعکس می پوشد»

به نظر می رسد نه تنها واژه «دیگ»  بار معنایی و فضای موثری را

درکار ایجاد نمی کند بلکه حضور این

 

واژه ی غیر هم جنس در کنار واژه های دیگربه زبان کار نیزلطمه می

 زند.

«دست خدا شکل خود آزاری کودک هاست

زن یک اتاق گم شده در مارمولک هاست»

در این شعر همواره با پرش ها و نوسانات ضعیف و قوی شاعر در

 سطرهای متفاوت رو به رو هستیم.

هم قافیه شدن «کودک ها» با «مارمولک ها» شاید فقط یک ردگم کنی

شاعرانه باشد که مخاطب به این سادگی ها دچار آن نمی شود و دیگر

 اینکه تعبیر«خود آزاری کودک ها» ازلحاظ بافت معنایی درست به

نظر نمی رسد

حتی اگر این تعبیر را خلق یک تعبیر جدید توسط شاعر بدانیم ، همواره

 پرداخت مناسب ، برای ایجاد مفهومی دیگرگونه ، در خدمت شعر

صورت نگرفته است.

«هی می نویسد روی شب فردا چه خواهد شد

یک قطره که اندازه ی دریاچه خواهد شد»

ایجاد حرکت دایره ای در شعر«قطره و دریاچه» یکی دیگر

ازشگردهای شاعر است که در این جا ،حرکت حساب شده ای است و

به خط روایت کار کمک می کند .

«یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد»

 

سطر درخشانی است که ازدور چشمک می زند. با نوعی اززبان سر و

کار داریم که  تنها کارکرد شعری دارد وبس.

«هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد»

همان گونه که اشاره شد در بین سطرهای قوی ، پرش های ضعیفی مثل

 سطربالا و جود دارد.هرچند به نظر می رسد شاعر در پی ارتباطی

بین«دست درد » و«دست ِ درد» بوده اما این تکنیک زبانی در

کارنمودپیدا نمی کند.

«قرن فلزاندام زن را رنگ خواهد زد

ماهی قرمزتوی تنگش زنگ خواهد زد»

رابطه ی زنگ ،رنگ ، تنگ ، ماهی ،فلز،اندام ،قرن

 

نشان می دهد که ساختارذهنی شاعر در حال شکل گرفتن است و این

 پیوستگی درزبان شاعربه صورت هم نشینی کلمات هم جنس

(زنگ،رنگ،تنگ...)در شعرنمود پیدا می کند.

 

رنگ آمیزی شعر«مسیحا ابوعلی» در سطرهایی مثل سطر بالا، نوید

شعرهای درخشان تری  ازاو درآینده می دهد.

 

                                                  امین احراری

                                                   ۸۷/۹/۲۴

تاملی بردفترشمس لنگرودی «ملاح خیابان ها» در وازنا 

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/      

                                                                                                                                                  ۸۷/۹/۲۴

 

 

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 8:47 |

 

شب های خاکستری پیداست

پشتِ مدادی که کشیده ای

 و سایه ای که انداخته ای!

این همه راه را نیامده ام

تا پرت کنم حواسم را

در اعماق فنجانی

که دنیا کوچک است عزیزمن

و خطوط کف دست تو

می رسد به نقشه ی دزدان دریایی

که می خواستند جهان را بین خودشان تقسیم کنند!

ازتو همین موهای پریشان می ماند

و بطری نامه بری

که اسم رمزش

 نام کوچک توست!

دنیا جزیره ی کوچکی بود

که ازسه طرف به تو ختم می شد!

 

حالا هرصبح با صورت پف کرده

جلوی آینه

دنیا را شبیه زنی بکش

که نام کوچکش«زهره»بود!

شاید حواس کسی پرت شود

و بیفتد در اعماق زنی

که دنیا را آب می بَرَد

وخطوط کف دست تو

هرگز تکرار نمی شود

حتی اگردزدان دریایی

نام کوچکت را از بَرکرده باشند.                                                     

 

 

                                                       امین احراری

                                                    ۸۷/۹/۱۰ 

 

تاملی بردفترشمس لنگرودی«ملاح خیابان ها» در وازنا

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/

+ نوشته شده توسط امین احراری در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 8:6 |

 

آه

آدم برفی!

 

کلاهت را به احترام آفتاب بردار!

 

چیزی اززندگی برفیت باقی نمانده.

 

 

 

                                                          امین احراری

                                                                ۸۷/۹/۹    

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 8:46 |