باسمه تعالی
زبان وذهن در«متنی برای بینایی سنجی مخاطب»
سروده ی زنده یاد علیرضا نسیمی
اگریکی ازقابلیت های زبان را امکان تداعی وبازسازی فضاها دریک ذهن تصویرساز بدانیم و اگربپذیریم که دیدن با شنیدن دریک فرآیند تکاملی قرارمی گیرد،آنگاه می توان گفت که زبان پلی برای بهتر دیدن و چشم ابزاری برای گسترش بیشتر فرآورده های زبان است.
زبان می بیند و چشم می شنود و این ارتباط دریک دورپایان ناپذیرادامه می یابد.
«متنی برای بینایی سنجی مخاطب» ، مخاطب را به اتاق تاریکی می کشاند که برای دیدن مجبوراست بشنود و برای شنیدن باید نشانه ها را ازدور،ردیابی کند تا ببیند.شاعربا رمزگذاری و کشف علائم و نشانه های دیداری مخاطب را در ارتباط مستقیم با متن قرار می دهد.
شنیدن نیز فراتر ازحوزه ی زبان ، درمسیرشکست ساختار، به نشانه ها و اشاره هایی محدود می شود که مسیر بهتردیدن را فراهم می سازد.
فرض کنید در اتاق دربسته ی تاریکی نشسته ایدوبه دنبال شیء خاصی می گردید.
یک نفربیرون و خارج ازمتن شما را برای رسیدن به هدف یاری می کند.
امکانات شما محدود به شنیدن ، تجسم کردن و به خاطرآوردن است.
هرچه بیشتر بشنوید در حوزه ی امکانات بیشتری اززبان قرارمی گیرید.اما این امرنمی تواند دلیل قابل قبولی برای راحت تریافتن شما باشد .شاید هرچه بیشتر بشنوید بیشترگمراه وازهدف دور شوید.
حال فرض کنید فردمورد نظربا باوربه«غیر قابل اعتماد بودن[1] زبان» ،سعی دارد با ایما و اشاره، مکان مربوط به شئ خاص را نشان می دهد . شاید این بار شما نیزسریعتر به هدف برسید.
شاعردر«متنی برای بینایی سنجی مخاطب» می کوشد تا با رهایی ازبرزخ زبان آنچه را که نمی تواند بگوید نشان دهد و برای این مهم ازتکنیک های زبانی ،قابلیت های نمایشی زبان ،بازی های زبانی ،شکست زبان و...استفاده می کند.
او با انگشت اشاره به نشانه هایی ارجاع می دهد که مخاطب را فراترازنشانه و خارج ازمتن به حرکت وامی دارد،حتی اگردوربین زبان درهمان ابتدا ازحرکت بازبماند.
« دریا در یای ماهی تمام
ماهی در یای دریا جا خوش کرده »
نشانه ها ی نمایشی در زبان، گاه به صورت تابلویی چرخشی و دوارعمل می کند و مخاطب را درزوایای مختلف با خود می کشاند.گویی شاعر با دست اندازی ها و سخره گرفتن زبان ، قصد دارد دنیایی بیرون ازمتن را به مخاطب نشان دهد.
دنیایی که دست زبان ازنمایش آن کوتاه است وتنها با اشاره ای غیرمستقیم می توان به دنبال نشانه ها حرکت کرد و پیش رفت.
«دنیا چهار حرف کوچک دنیاست
پرصدای مسافر
که ترانه می لبریزد ازپژواک صدات
برصفحه ی چند دور لب هات
دور تا دور ازسوزن صدای نفس هات
چشم هات
دوست دارم هات که هیچ وقت
هیچ وقت سرجای هم نیستیم
این جا هم جزدوری خودم ملالی»
شاعردردوربرد تخیل خود در پی کشف قراردادهایی جدید برای نشان موجودیتی جدیداست و همین امر،شعراو را درحوزه ی ذهن و زبان مستقل معرفی می کند.
او برای رسیدن ، فاصله ی زمانی ذهن خود را تندترمی گذرد حتی اگر قرارباشد دستورهای زبانی را بشکند و فاصله ذهن و زبان راکوتاهترکند.
ازحالا تا سیزده ثانیه دیگر
بشمار یک
هزارو یک ، هزارو دو...سه...چهار...پنج
بشمار دو
(کاش لااقل دکمه ی عبورتندتری بود!)
بشمارسه
تمام درون ها بیرون:
«نقد حیرتخانه هستی صدایی بیش نیست
ای عدم نامی به دست آورده ای موجود باش »
می رفتیم
می رفتیم و رسالتی عمیق در جیب های خالی مان بود
تو یکریزازگوش ماهی های فرداهات حرف می زدی
ومن در اندیشه ی کابوسِ هزاران هزارساله ای که : نکند غرق شویم!
میل به جاودانگی و خلق دنیایی دیگرگونه در هزاره های بعد یک خط ممتد ازابتدا تا انتهاست که با مرگ تمام نمی شود بلکه در انتهای خط ادامه می یابد.
«هزاره ها بعد هم همین
چیزی وجود داشته باشم
بعد چیزی
پرنده ها که واژه شوند و روی دست های نتراشیده اش
گوشه ی چشم های رسیده
همیشه در سفرٍ رگ. »
آمیختگی زبان فخیم با رویکردهای مدرن ، مخاطب را، دردنیای متناقض نما(پارادوکسیکال) امروزی به چالش می کشاند.چالشی ازجنس دغدغه های بی حساب تاریخی و نظم محکوم دنیای مدرن.
(ازاین جا به بعد ی تواند در یک کافی شاپ اتفاق بیفتد)
«حاشا چیزی/ چیزی وجود داشته باشد چیزی
زبان جادوگرانه ام کو که هرچه آموختندم دروغ
وچراترساندنم ازناخواستنی بودن
که زندگی زمینی رنج است و
آدمیزادی رنج و
ترس
چیزی میل دارید خانم؟
سر ساعتِ خودم چانه بزنم با وقت
این جا هیچ چیزرازی اش نمی کند الکل. »
درپایان به نظر میرسد شاعردل بسته ی رویکرد فلسفی وزبان شناسانه ی خود به هستی است و دغدغه ی هستی شناختی ومسایلی چون مرگ و زندگی در بسیاری ازسطرهای شعری او به چشم می خورد.
«حالا طعمه ی قرص ها شدن بهتر است
یا روی ریل خوابیدن؟
پرت شدن ازبالای پلک چپ جت چه طور؟! »
ویا تصویروتجسم مرگ در سطرهایی ازشعر«24ازپایین»
«پایین»خودش را به مردن می زند
فرو می رویَد ازقعر
ازپا ازپلک دانه دریده می شود در قعر شب.
ونیزدغدغه ی هستی شناختی واژه و کلمه درسطرهایی ازشعر«24ازبالا»
پرنده بود باد بعد
نکند ترانه ببارد برکلمات عریان چه بپوشم
کاسه ای زیرنیم کاسه ی سر]برود[ دَمِ عصر
تمرین دشمنی می کنند منظومه ی سردردهام با من
- سه پاکت خیام بی یأس فلسفی ،لطفاً !
امین احراری
۸۷/۱۰/۱۰
+ نوشته شده توسط امین احراری در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت
23:12 |