لابد ناراحت می شود
اگر بفهمد!
کفش هایش را جفت می کند
و پله ها را دو تا یکی
بعد هم نگاهش را می اندازد
روی ماشین ها ورهگذرانی
که آرام
ازطبقه ی ششم دور می شوند!
لابد چیزهایی شنیده
که صورتش را
به گونه های سردم می چسباند
و با همان تی شرت صورتی
و
اُدکلنی
که آدم را به اضطراب می رساند
می گوید: والنتاین مبارک !
هدیه را بازنکرده
در جیب کتش می گذارم
و فردا با اولین خبر
به او خواهم گفت :
مسافران ذوق زده
تماشاگران خوبی نیستند!
امین احراری
۸۷/۱۱/۲۵

