تبليغاتX
شعر و ادبیات
 

همیشه یک ماهی بزرگ

 توی تُنگ می میرد

ومن به ابوموسی فکر می کنم

به برادربزرگم

تُنب!

 

ما برادران تنی یک سرزمین بودیم

دورازهم افتاده ایم

و در کنارهم بزرگ می شویم!

 

گریه کن عروس خلیج

کسی صدای گریه ی ماهیان را نمی شنود!

کسی اشک ماهیان را نمی بیند!

تو را ازاعماق گهواره ات

به ساحل خشکی ها کشانده اند!

 

 گریه کن عروس خلیج

ما برادران تنی یک سرزمین بودیم!

دل به دریا داریم

وازدل دریا افتاده ایم!

 

 

 

امین احراری

۸۷/۱۲/۱۷

 

+ نوشته شده توسط امین احراری در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 9:55 |
 

دست ِچرخ بود

یا

چرخ دستی

که تو را بغل کرد

از زمین؟!

 

ترکش ها

مسیر آسمان را ازتنت می گذرند!

.       .       .

.       .       .

.       .       .

بمب باران هوایی

ستاره سوزی در شب روشن

وتقویمی که دارَد ازنفس می افتد

ازبس شیمیایی شده!

 

روزها به شمارش افتاده اند

و روزشمارها

خبر از خودسوزی تقویم ها می دهند!

 

حلبچه در داغ ِ خود می سوزد

و گازهای خردل

 به ریه های صلح

پناه آورده اند!

 

هنوز هم  تقویم

با عکس های نیمه جان فرزندانت

شروع می شود

و تاریخ

به دنبال گمگشته های خود

در حوالی اروند

می گردد!

 

دل دریا خون است

و راه آسمان خاکی

باید برای شب های بی منوّر

ستاره بیاوریم !

.

.

.

.

.

نفس می کشد روی ویلچر

تکه ای ازآسمان !

 

 

امین احراری

۸۷/۸/۱۰

+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 8:29 |