تبليغاتX
شعر و ادبیات - ریه های صلح
 

دست ِچرخ بود

یا

چرخ دستی

که تو را بغل کرد

از زمین؟!

 

ترکش ها

مسیر آسمان را ازتنت می گذرند!

.       .       .

.       .       .

.       .       .

بمب باران هوایی

ستاره سوزی در شب روشن

وتقویمی که دارَد ازنفس می افتد

ازبس شیمیایی شده!

 

روزها به شمارش افتاده اند

و روزشمارها

خبر از خودسوزی تقویم ها می دهند!

 

حلبچه در داغ ِ خود می سوزد

و گازهای خردل

 به ریه های صلح

پناه آورده اند!

 

هنوز هم  تقویم

با عکس های نیمه جان فرزندانت

شروع می شود

و تاریخ

به دنبال گمگشته های خود

در حوالی اروند

می گردد!

 

دل دریا خون است

و راه آسمان خاکی

باید برای شب های بی منوّر

ستاره بیاوریم !

.

.

.

.

.

نفس می کشد روی ویلچر

تکه ای ازآسمان !

 

 

امین احراری

۸۷/۸/۱۰

+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 8:29 |