دست ِچرخ بود
یا
چرخ دستی
که تو را بغل کرد
از زمین؟!
ترکش ها
مسیر آسمان را ازتنت می گذرند!
. . .
. . .
. . .
بمب باران هوایی
ستاره سوزی در شب روشن
وتقویمی که دارَد ازنفس می افتد
ازبس شیمیایی شده!
روزها به شمارش افتاده اند
و روزشمارها
خبر از خودسوزی تقویم ها می دهند!
حلبچه در داغ ِ خود می سوزد
و گازهای خردل
به ریه های صلح
پناه آورده اند!
هنوز هم تقویم
با عکس های نیمه جان فرزندانت
شروع می شود
و تاریخ
به دنبال گمگشته های خود
در حوالی اروند
می گردد!
دل دریا خون است
و راه آسمان خاکی
باید برای شب های بی منوّر
ستاره بیاوریم !
.
.
.
.
.
نفس می کشد روی ویلچر
تکه ای ازآسمان !
امین احراری
۸۷/۸/۱۰
+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت
8:29 |

