۱
ازهزاران زنی که ازخواب هایمان می گذرند
یک نفررنگ موهایش طلایی است
یک نفر رنگ مژه هایش نقره ای است
یک نفر هم دنیا را با لنزآبی می بیند!
۲
در لایه های زیرین این متن
ممکن است اتفاقاتی بیفتد که به شما ربط پیدا کند
مثلا در ساعت بیست و بیست و پنج دقیقه
یک نفربا مانتوی سفید و چشم های آبی
سفارش پیتزای مخلوط بدهد
یک نفربا روپوش سرمه ای
سفارش پیتزای مخلوط بگیرد
یک نفرهم با دستمال سفید دور میز بچرخد!
۳
یک زن
انگشت اشاره خود را
در سوپ شما می کند
و با یک درجه حرارت ملایم
کمی ادویه و فلفل
شما را در یک ماکروویو نگهداری می کند
لطفا آرامش خود را حفظ کنید
و تا مرز پخته شدن منتظر بمانید!
۴
سقف این شعر در حال پرشدن است
باید حرف هایم را جای دیگری بزنم !
۵
ساعت ده و سی دقیقه
هتلی سنگی با نمای آبی
هتلی که مشتریانش را خودش انتخاب می کند
یک نفربا کفش پاشنه بلند وارد می شود
یک نفرکه رنگ موهایش طلایی است
وبا چشم های دور و نزدیک درارتباط است
نگاهش را با میز روبه رویی سِت می کند
و صفحه ی آبی موبایل را روی چشم هایش باز!
۶
ساعت هفده و پنجاه دقیقه
آپارتمانی پریده رنگ در جنوبی ترین نقطه شهر
یک نفر از پله ها با لا می آید
یک نفر که رنگ مژه هایش نقره ای است
وساعتش را با آدم های جدید تنظیم می کند
ملحفه ی سفید را می خواباند
و به خواب می رود!
۷
ساعت بیست و بیست و پنج دقیقه
نمای باز یک پنجره از طبقه سوم یک رستوران
یک نفر با مانتوی سفید
موهای طلایی
مژه های نقره ای
وچشم های آبی
از زانتیای سفید پیاده می شود
پله ها را یکی یکی بالا می آید
سفارش پیتزای مخلوط می دهد
صندلی ها را دور می زند
و در یک نمای بسته رو به روی من می نشیند
یک زن که با شما هیچ ارتباطی ندارد.
امین احراری
۸۷/۱/۲۶
تاملی بر(متنی برای بینایی سنجی مخاطب)دروازنا
http://www.vazna.com/article.aspx?id=2154

